صفحه
در حال بارگذاری است!
لطفا کمی صبر
کنید...
![]()
|
|
در این پست سلام و خداحافظی با یکدیگر همزمانند و هر چند حکایات تلخ و شیرین ( وبیشتر تلخ) در مقام ارائه وجود دارد اما هر آغازی در نهایت منتهی بر پایانی است که مایلم این خداحافظی را با مجموعه موضوعاتی ولو در حد یادآوری همراه کنم: موضوع اول: چنین پنداشتی که اغلب معترضین به سبب ترس و یا فقدان اراده رو به چنین اعمالی می آورند از نادرست هم نادرست تر است...اغلب آنان به سبب آنکه تمایلی به ارائه ی ظاهر مردم فریب و همچون افرادی که چهره ی خدایی بخود گرفتن برایشان ازبجا آوردن قضای حاجت روزانه نیز آسانتر شده است نداشته اند رو به چنین اعمالی می آورند اما باید بدانید الزامی برای ادامه دادن یا ندادن نیز برای آنان وجود ندارد و این انتظار که عده ای بنشینند و دیگران شاهد تلاش آنان بوده باشند سرمنشاء رسیدن به خواسته ای که چه بسا در رسیدن به آن نوعی بی تابی خاص نیز در آنان می تواند وجود داشته باشد نخواهد بود.... موضوع دوم: در اینکه پس از انقلاب هیچ چیز و هیچ کس بر مقام و مسند درست خود قرار ندارد صحبتی است که بارها به آن پرداختم...هر کس می بایست جایگاه و مسند خویش را شناسایی نماید و از بیراهه گویی و تقاضای واهی از دیگران داشتن اجتناب نماید...عدم توجه به مرتبه ی اجتماعی ایکه هر کس می تواند داشته باشد سرمنشا بی نظمی و هرج و مرج است...اگر به انجام کاری ممارست دارید آن را به نحو احسن به انجام برسانید و اگر خود را با دلایل منطقی شایسته ی رسیدن به موقعیتی بهتر می دانید تلاشتان را بجای تخطئه و ابراز نیرویی ویرانگر که بر همنوع غیر واقع در راس قله ای که چنین جریاناتی سبب چنین فرودی نابهنگام بر پیکره ی اجتماع بوده است جاری نمائید، بر راس هرمی که خود را چون پدری مهربان معرفی می کند!!! معطوف دارید...اما توجه کنید در هر جایگاهی این پدر مهربان می تواند هر فردی در موقعیت شناخته شده ای که الزاما" حکومت نیست نیز باشد!!... موضوع سوم: پس از انقلاب نگرش منطقی و مبتنی بر استدلال جایگزین روحیه ی مبتنی بر نگاه احساسی مقطعی نادرست و بعضا سود جویانه و بدور از منطق شده است...منطق را از خود دور نکنید توجه به نوعی احساس عاری از استدلال در هیچ دادگاهی ولو آنکه در نزدعرش کبریایی نیز بوده باشد نه پذیرفته است و نه از ارج و منزلتی برخوردار است... موضوع چهارم: ایران بدل به سرزمینی به منظور تاخت و تاز افراد سود جو در لوای دین و مذهب و اخلاق آنچنان شده است که برخی از افراد حس می کنند بر زبان آوردن یک آیه و سوره قرآن یا سخنی که از مذهب و احساسات خاص مبتنی بر آن بوده باشد سبب تمام شدن حجت بر دیگرانی است که چه بسا در مجاورت آنان روز را به شب سپرده و در جریان روزمرگی های زندگی خویشند....این مملکت عرصه ی تاخت و تاز عده ای سود جو و فرصت طلب که از دین و دینداری شناختی جز بجا آوردن نمازی یومیه و در جایی چه بسا روزه ای می تواند بوده باشد نبوده است و با القاب خاص خود سر در چپاول های ولو مقطعی و زودگذر و چه بسا دائمی خود هستند و خواهند بود...القاب حاجی و سید و نظایر ان این روزها به وفور باب شده است که دروغ بر زبان اغلب آنان چون تیغی بر دل راستگو روز و شب فرود می آید و شخصیت از دست رفته ی خویش را در بارگاه الهی در نزد مردمانی حقیر در پرتو چنین موضوعاتی جستجو می کنند... موضوع پنجم: از دست رفتن شخصیت اجتماعی و توجه به کمیت بجای کیفیت پس از انقلاب بشدت گسترش یافته است و کمتر مکان یا جایگاهی را می توان یافت که کیفیت را فدای کمیت ننموده و برای خود خواستار توجه نوعی مبتنی بر ارزش و احترام اجتماعی از نوع درست آن بوده باشد (این موضوع حتی در میان مرمان نیز ساری و جاری گشته است)....جهت درک درست این موضوع مثالی میزنم، تصور کنید فردی در ابراز داشتن دوستان بسیار، سخنور و ایده آل در نزد گروهی محسوب می شود بی آنکه به کیفیت اخلاقی و شان این دوستان توجه داشته باشد اینجاست که این فرد کیفیت را فدای کمیت نموده و چه بسا شان و جایگاه اجتماعی خود را نیز زیر سئوال می برد... موضوع ششم: کارهایی بعضا" در اجتماع ایران صورت می پذیرد که گاه شان و شعور طراحان این ماجرا را به زیر سئوال می برد (و به نوعی می توان گفت رخ ندادن آنها پس از انقلاب تبدیل به آرزویی شده است) جلسه ی آشتی کنان عی کریمی و علی دایی در ایران صرفا مشتی از برای خروار است و از این مثالها بسیار است (خودنمایی و عوام فریبی بجای دیگر شناسی)...جایی که شخصیت سرمربی تیم ملی با آن افتزاح جلسه ی آشتی کنان به زیر سئوال می رود و در نهایت جلسه در مقوله ی تقاضایی غیر متعارف برای حضور علی کریمی در تیم ملی به پایان می یابد!!! در اینکه در مملکت ماعامل نیاز مقدمه ی احترام وسرلوحه ی بسیاری مسائل از این دست است شکی نیست و چه بسا نیاز به علی کریمی تا چندی قبل چندان احساس نشده بود و اینک احساس می شود!!! و در مملکت ما این مسائل چندان عجیب نیست...اما برای نظر علی کریمی نیز می بایست احترام قائل شد و دریافت آنجا که توجه به عامل نیاز سرمنشا توجه و احترام است هر فرد مهمتر از هر چیز شخصیت انسانی خود را از دست رفته دیده و برخوردهای نوعی چون علی کریمی عجیب نمی تواند باشد (از دیدگاه من بسیار قابل درک و در جای خود برخورد مناسبی بوده است).....نهایت سخن اینکه حتی داشتن رئیس جمهوری که ولو دیگران از سر و کول وی بالا بروند نه نماینده ی لیاقت و آگاهی وی است و نه می تواند نمودی از یک فیدبک دلچسب در برابر منتقدان وی بوده باشد....فردی که لیاقت سرپرستی توام با درایت بدور از تمارض و ریا را داشته باشد بمراتب محبوب تر از یک عروسک خیمه شب بازی که سرمنشا خنده ی این و آن است می تواند باشد.... موضوع هفتم: همواره باید توجه داشت رسیدن به رضایت الزاما با حسن نیت فرد مقابل می تواند همراه نبوده باشد و آن رضایتی دلچسب و گواراست که نه مقطعی بلکه از دوام و قوام مناسب برخوردار بوده باشد پس رسیدن به موضوعات زودگذر که ولو رضایت اجتماعی در کسب رسیدن به آن معطوف می باشد شکلی از نوع عملی زودگذر و چه بسا مقطعی و عوام فریبانه نمی تواند بوده باشد.... موضوع هشتم: مسندهای حکومتی و نظایر آن عموما خودمحور عمل نموده و لبخند ملیح این روزها جایگزین پاسخ قانع کننده به مردمان بوده است..بدانید این لبخند ملیح نه از روی حسن نظر بلکه بیشتر به منظور به عقب راندن منتقدانی شکل می پذیرد که در برابر رسیدن به یک عصبانیت نوعی در برابر مشتی جواب خودمحورانه و بدور از فهم انسانی درست به گزاف دیوانه خطاب می شوند!!!!! موضوع نهم: در جامعه ای که زندگی می کنید توجه به یک موضوع بظاهر حاد در شکل اولیه ی خود عموما" چندان جدی گرفته نمی شود مگر آنکه بیم خطرآسا بودنش بر همگان آنهم در مقام عمل به شکل محرز و جدی هویدا گردد!!!...این موضوع فرسنگها از تحلیلها ی درست انسان شناختی آنچنان دارای فاصله است که بجای تفکر به پیشگیری به فکر درمان پس از وقوع عمل بوده باشیم و این موضوع بکرات در جامعه ی حال حاضر ما به شکلی بسیار جدی دیده می شود که مقوله ی اعتیاد، قتل و نظایر آن صرفا" به عنوان بخشی از یک موضوع بسیار جدی تر در اجتماع حال حاضر ایران محسوب می شوند. موضوع دهم: با عده ای بارها مواجه بوده ام که بر این باورند در این جهان خاکی انسانها آنچنان به حال خود رها شده اند که گویی خدایی وجود ندارد (به طور خودمانی بگویم گاه من نیز ناخودآگاه به این باور میرسم!!)....در برابر بسیاری بی عدالتی های ولو کوچک در کلیه ی ادیان هیچ فردی موظف به سکوت و تن دادن به آن نشده است اما در اینکه بر بسیاری از بی عدالتی ها نمی توان دلیل موجهی یافت و تلاشهای انسانی بعضا بی نتیجه باقی می ماند و مقام بی پیرایه به نتیجه رسیدن جایگزین جنگ و خونریزیهای طاقت فرسا می گردد، من به ابراز این کلام که خدایی در کار نیست نمی توانم خشنود بوده باشم !!حداقل می توانم ابراز کنم که من دلیلی برای آن تاکنون نیافته ام!!!!! .......................................................................................................... بدرود! بیائید دنیا را بسازیم نه آنکه با دنیا بسازیم در اینجا ترجیحا به نمایش بخش کوچکی از این فیلم، با کیفیت و همچنین در حجم مناسب ودر فرمت wmv اکتفا می شود برای مشاهده فیلم بر روی لینک زیر کلیک کنید: دانلود چندی پیش گلشیفته فراهانی بازیگر سینمای ایران در مصاحبهی با یك روزنامهی آمریكایی تلویحا اعلام كرد كه از ایران مهاجرت كرده است...این سخن تا به امروز شکل جدیی بخود نگرفته بود تا امروز که این مساله شکل نسبتا قطعی تری بخود گرفت.... گلشیفته كه در مراسم اكران فیلم «مجموعه دروغها» در نیویورك حضور داشت گرچه از عشق و علاقهاش به ایران سخن گفت، اما به روزنامهی «نیویورك دیلی نیوز» اعلام كرد: «میخواهم در اینجا (آمریكا) بمانم. من برای فیلم «شاهزاده فارسی» فرصت تست بازی را از دست دادم، اما دیگر نمیخواهم چنین فرصتهایی را از دست بدهم.» بازیگر فیلم «میم مثل مادر» كه بههمراه همسرش، «امین مهدوی» قصد مهاجرت به آمریکا را دارد در فیلم «مجموعه دروغها» ساخته «ریدلی اسكات» نقش پرستاری بهنام «عایشه» را در مقابل «لئوناردو دیكاپریو» بازی میكند. گلشیفته درباره دیكاپریو گفت: «دیكاپریو خارقالعاده بود. او كمك زیادی به من كرد. اگر او نبود، بازی در این فیلم برای من بسیار دشوارتر میبود. او نه تنها یك بازیگر بزرگ، كه یك انسان بزرگ است.» فیلم «مجموعه دروغها» به كارگردانی «ریدلی اسكات» و نقشآفرینی «لئوناردو دیكاپریو» و «راسل كرو» در مركز لینكولن نیویورك برای اولینبار اكران شد. «دیکاپریو» در این فیلم نقش «راجر فریس»، مامور سازمان اطلاعات جاسوسی آمریكا که به اردن فرستاده میشود و «راسل کرو» نقش «اد هافمن» که با «فریس» همکاری میکند، را بازی كردهاند. فیلم «مجموعه دروغها» علاوه بر آمریکا در استرالیا كانادا، ونزوئلا، روسیه، كرهجنوبی، مصر و لهستان بهروی پرده سینماها خواهد رفت. برنامهی اكران این فیلم در ماه نوامبر نیز با نمایش در كشورهای اسپانیا، فرانسه، سوئد، بلژیك، آلمان، یونان، اتریش و چندین كشور دیگر ادامه خواهد یافت. این فیلم در شصتوپنجمین جشنواره فیلم ونیز در بخش خارج از مسابقه حضور داشت و برای مراسم اختتامیه دومین جشنواره فیلم خاورمیانه در ابوظبی امارات نیز انتخاب شده است. بد نیست کمی از حال و هوای سیاست خارج شویم و گذری بر موضوعات دیگه هم داشته باشیم (بقول بعضی ها!!! قبلا از این موضوعات کم و بیش در سایت بیش از روال کنونی دیده میشد).... پرداختن به موضوعاتی نظیر فشیون (مد لباس) در جهان غرب موضوع جدیدی نیست (هر چند با یک نمونه ی اسلامی آن نیز در تاپیکهای قبل آشنا شدید!!) در اینجا میخواهم خواننده را با پدیده ی جدید سینمای ایران یعنی "گلشیفته فراهانی" که به طور اتفاقی مورد توجه چنین نشریاتی در غرب قرار گرفت روبرو نمایم.....چندی پیش در مجلاتی نظیر "تایمز" و" تودی مد" مطالبی از گلشیفته فراهانی به چاپ رسید که ضمن ارائه ی عکسها در اینجا توجه خواننده را به گفته ی لاتیک در این ارتباط نیز جلب می کنم: تایمز -- مورفی لاتیک (منتقد بزرگ تایمز در نیویورک): از آنجا که هفته ی دفاع مقدس!!! با گرمی خاصی به پایان رسید!!! بی مناسبت نیست بخشی از گفتگوی قبلی خود در تاپیک پیشین را در اینجا با ذکر جزئیاتی از عملیات مرصاد به اتمام برسانم.... در رد یا تایید اعمالی که در عملیات مرصاد به وقوع پیوست گواهان زنده ای وجود دارند و ذکر برخی از مطالب در اینجا به منظور جانبداری از گروه یا سازمان بخصوصی نیست بلکه ذکر و افشای حقایق موجود در این عملیات است که بی شباهت به برخی از اعمال در جنگ ویتنام و کتابهای نوشته شده ی معروفی توسط فالاچی ندارد. جهت اطلاع خوانندگان باید بگویم عملیات مرصاد یا عملیات فروغ جاویدان نبردی بود که میان نیروهای نظامی ایران و سازمان مجاهدین خلق در اواخر جنگ ایران و عراق، در سال ۱۳۶۷ درگرفت. در آن تاریخ نیروهای نظامی موسوم به سازمان مجاهدین خلق از تنگه پاتاق تا منطقه چهارزبر در ۳۴ کیلومتری کرمانشاه را با سرعت خیلی زیاد طی کردند. علت سرعت بالای حرکت ستون های نظامی مجاهدین عدم حضور قوای نظامی در غرب کشور بود. به دلیل هجوم سنگین ارتش عراق به جبهه جنوب(استان خوزستان)بخش عمده ای از توان نظامی ایران در جبهه های جنوب غربی مشغول دفع تهاجم عراق بودند به همین دلیل عملا در برابر حرکت ستون های مجاهدین مقاومتی وجود نداشت. نیروهای ایران در جایی که نیروهایشان برتری نسبی داشت به کمین نشستند و در منطقه چهار زبر، با خاکریز و یک خط دفاعی مستحکم در انتظار ایشان بودند. یکی از گردان های عملیاتی در این جبهه گردان مقداد از لشگر 27 محمد رسول الله بود . این عملیات سه روز به طول انجامید که در روز اول هدف سد کردن هجوم مجاهدین خلق بود. در روز دوم حرکت نیروی زمینی صورت گرفت که با پشتیبانی بسیار قوی نیروی هوایی و هوانیروز همراه شد و در روز سوم یگانهای مجاهدین خلق به کلی منهدم شد. فرماندهی این عملیات بر عهده علی صیاد شیرازی بود که در سال ۱۳۷۸ توسط سازمان مجاهدین خلق ایران ترور شد. واژه عربی «مرصاد» به معنی کمین است و بخاطر کمین برنامه ریزی شدهای که نیروهای نظامی انجام داده بودند اینگونه نام گرفت. در روز اول عملیات نیروی هوایی وارد عمل نشد زیرا در آن زمان پایگاه نوژه بمباران شده بود و انجام عملیات پاکسازی باند فرود قدری فرصت را از آنها گرفت و به همین دلیل نیروی هوایی با یک روز تاخیر عملیات را ادامه داد. از دیدگاه آنان که در این عملیات حضور داشتند این عملیات در نوع خود یکی از مخوف ترین عملیات بوده است آنگونه که ادامه یا عقب نشینی در این عملیات مبتنی بر شبهات بسیاری بوده است. در این عملیات اختلاط محسوسی در میان نیروهای نظامی ایران و سازمان مجاهدین خلق که همگی بر زبان فارسی تسلط خاصی در گفتگو داشتند صورت پذیرفت و عدم تمایز بعضا محسوسی که میان این نیروها به چشم میخورد آدمی را به یاد جنگهای پارتیزانی در جنگ جهانی دوم در جبهه ی جنگ آلمان نازی می اندازد. در این عملیات در نهایت سازمان مجاهدین خلق وادار به عقب نشینی شد اما ذکر حقایقی در بطن این عملیات از نظرها دور ماند که در اینجا به برخی از آن موارد اشاره می شود....تجاوز به عنف و شکنجه جنسی مردان و زنانی که در این عملیات توسط نیروهای نظامی ایرانی کشته و یا به اسارت گرفته شدند در نوع خود کم نظیر بوده است آنگونه که عکسهایی وجود دارد که نشان میدهد در این عملیات برافراشتن نیروهای زن و مرد کشته شده در این عملیات بر تیرکهای چوبی از نواحی مقعد و آلت تناسلی بویژه در زنان در نوع خود مبتنی بر تاسف آورترین صحنه های جنگی بوده است که توسط نیروهای نظامی ایرانی در آنزمان به اجرا درآمده است....... عملیات جدی جنگ ایران و عراق به شکل نسبتا محسوسی اما نه کاملا با عملیات مرصاد تقریبا بسته می شود و از آن پس نسبت به سانسور و عدم افشای برخی حقایق جنگ مبادرت چشمگیری در کشور صورت می پذیرد...... در وب سایت قبلی اشاره ای بر عملکرد سران رژیم در ارتباط با چگونگی اعدام دختران باکره داشتم و حقیقت تلخی را بر مخاطبان آشکار نمودم که از آنجا که برابر با قوانین نانوشته ی جمهوری اسلامی اعدام دختران باکره مجاز نمی باشد جهت اعدام این افراد مبادرت به صیغه ی ولو چند ساعتی این دختران نموده و پس از آن حکم اعدام را جاری می ساختند....در جریان جنگ ایران و عراق این عمل مکررا به انجام رسید و به شکلی عامل ایجاد تجدید قوا و روحیه برای سپاهیان و بسیجیان نیز شناخته می شد.......این موضوع را در وب سایت قبلی به شکل کاملی مطرح نمودم و در اینجا قصد تکرار آن را ندارم.....در اینجا مایلم توجه خواننده را به شرعی قلمداد نمودن!!! عملکرد دیگری از سران رژیم در جریان جنگ ایران و عراق در طی یک نامه ی محرمانه ی دیگر جلب نمایم....این سند بدون کوچکترین توضیحی در ذیل قابل مشاهده است: پ.ن: عمده ی این جریانات فاعل بر زندانیان سیاسی در کشور بوده است...از طرفی برابر با آنچه که در سند زیر مشاهده می شود جای سئوال وجود دارد چگونه این عمل و اعمال دیگر شرعی قلمداد می شده است زیرااز آنجا که دولت جمهوری اسلامی دست زدن به کافر را در حکم نجس میداند بالطبع خون چنین افرادی نیز حکم نجس داشته و برابر سند محرمانه ای که در تاپیکهای قبل عرضه شد برابر با حکم روح الله خمینی اعدام اشخاص سیاسی که آنان را فی البداهه همگی محارب با خدا و دشمن اسلام خوانده است و عندالزوم لازم الاجرا تلقی شده است همگی آنان کافر تلقی می شده اند!! در اینکه ایران نیز بدل به کشوری برای ارائه ی سایتهای گوناگونی در جهت عرضه ی فیلم های سکسی و کاملا مستند و حقیقی از خود ایرانیان شده است نیازی به ارائه ی مدرک و دلیل ندارد...در اینجا از معرفی این سایتها به منظور همان ملاحظاتی که قبلا نیز از آنها یاد کرده ام خودداری می کنم اما باید پذیرفت عمده ی این موارد در یک ساز وکار نه چندان پیچیده ما را به مفاهیمی میرساند که مجرای حل و فصل آن در مفاهیمی نظیر صیغه و نظایر آن هرگز نمی گنجد و بارها گفته ام فحشا ی مذهبی از آنجا که تاکنون مذهب قادر به مدیریت بحرانها نبوده است و صرفا دیگران را به آسوده انگاری بعضا فاقد تلاش درست در قالب مفاهیمی چون دعا و خود فریبی سوق می دهد (که هر چند دعا و راز و نیاز و توکل مفاهیم قابل انکاری نیستند اما ثمرات چنین آسوده انگاری در ماهیتی بدور از تلاش صحیح ولو در المپیک ۲۰۰۸ مشهود بود!!! عکس زیر یک نمونه از انواع چنین آسوده انگاریهایی است) اما باید پذیرفت چنین راهکارهایی نه تنها ماهیت حقیقیی دین را به مخاطره می کشاند بلکه تعداد عالمانی!!! که خود فاعل بر سوء استفاده از این مفاهیم بوده اند بیش از افراد تحت آمران ان به معروف بوده اند!!... در قزوین یک قاضی دادگستری پس از تجاوز به یک پسر بچه در زندان خودکشی کرد..... فیلم رابطه جنسی بازیگر مطرح شده ی تلویزیونی در سر چهار راهها و بر روی اینتر نت و بلوتوث موبایل ها عرضه شد.... فیلم مداح مشهور در کنار .... به بازار آمد... فیلم پارتی بازیکنان باشگاه فوتبال .. به بازار آمد....دندان پزشک بی مسئولیت بعد از درمان بیماران با انها رابطه جنسی پیدا کرده و از انها فیلم تهیه می کرد... در اموزشگاه کنکور یک استاد به ۱۹ نفر از داوطلبان کنکور کلاس خود تجاوز کرد.... رئیس آموزش و پرورش منطقه... به جرم رابطه زنای محصنه با چندین فرهنگی و تجاوز به بیست دختر دستگیر شد... باند ۱۰۹ نفره دختران وپسران خوابگاه دانشجویی در شهر ...متلاشی شد.....تجاوز نزدیکان به محارم و آزار جنسی کودکان کم و بیش از افزایش قابل ملاحظه ای نیز برخوردار بوده است و ....... که همگی صرفا مشتی از خروار بوده و در اینجا نیز تا آنجا که مقدور بوده است (به منظور پاره ای ملاحظات) فیلم آنها را در اختیار سایر خوانندگان قرار داده ام... پنهان کاری اساس درمان این معضلات در کشور نبوده و همانطور که از مفاد فتوای بسیاری از این عالمان نیز مشهود است خود فریبی مجرایی برای دیگر فریبی قرار داده شده و صورت مساله ی اصلی کاملا پاک می شود.... بحران هم جنس گرایی و ظهور نسل مردان تن فروش نیز علیرغم ادعاهای انکار آمیز رئیس جمهور با ارائه ی اسناد و مدارک بسیار قابل اثبات است و شاید در جایی رعایت برخی ملاحظات اخلاقی را به کنار بگذارم و انتشار چنین اسنادی را (هر قدر هم که غیر اخلاقی بوده باشد) لازم بدانم!!!!! کالبد شکافی این مساله صرفا با طرح مساله ی فقر مادی مردمان قابل بسته شدن نبوده و شاهد موضوعاتی در اجتماع حال حاضر ایران می باشیم که پیش از انقلاب ولو در ذهن با زکاوت ترین مردمان نیز قابل تصور نبود.....من اسناد بسیاری برای ارائه ی صادقانه و شفاف این مطالب در اختیار دارم و باید اظهار نمایم این فاجعه هر چند به شکل کاملا پنهان ولو در میان دختران باکره ای که در خانواده هایی که از نظر مذهبی ولو بسیار متعصب می باشند دیده می شود (بدور از چشم اعضا خانواده) اما سرایت آن فراتر از طرح چنین فاجعه ای ولو با طرح چنین مضامینی است.........شاید روزی بسیاری از ملاحظات را کنار بگذارم و ذهن خواننده را برای رویارویی با مضامینی ولو دلخراش تر آماده نمایم... نمی دونم چرا این عکسها من رو به یاد پیپ هویدا میندازه که پس از اعدامش ناپدید شد!! البته تعجبی هم نداره اگر این پیپ در همان زمان به رهبر کنونی انقلاب رسیده باشه!!! بعضا نگاه ما به اجتماع دلالت بر مجموعه ای از مردمان دارد که ورود به دنیای تخیلات و واقعیات درونی آنان بعضا کم و بیش سخت و دشوار می باشد و اینکه بخواهیم برای رسیدن به یک اجتماع خالی از تشنج گامهایی درست برداریم کار آسانی نمی تواند باشد...این تشنج چه بسا از درون خانواده آغاز شده و بخارج از آن سرایت می نماید...در جامعه ی حال حاضر ایران رسیدن به خانواده ا ی سالم که دارای حداقل مقدار از مشکلات بوده باشد تقریبا رویایی و دور از دسترس بوده و بخشی از دلایل رویارویی با عوامل ناسازگارتر در تقابلات اجتماعی را می توان در خانواده جستجو نمود...چنانچه خانواده ای قربانی عوامل گوناگونی در سطح اجتماع گردد رسیدن به این سازگاری در تقابلات میان اعضا ی کلی اجتماع تا حدود بسیار زیادی محالتر می شود..... طبیعتا سطح برداشتهای افراد در درون هر خانواده از مسائل متفاوت بوده و نمی توان انتظار داشت سطح درک و فهم یکسان و چه بسا درستی در میان اعضا یک خانواده دیده شود ( بیشترین تلاش بعضا آن است که افراد به شکلی یکدیگر را ار سر خود بدور برانند!!!).....درست انگاری حقیقی در یک اجتماع با <<فرهنگ>> آغاز می شود و در ادامه تبعات کاملتری می یابد....مایل نیستم در این تاپیک بسیار قلم فرسایی کنم اما مایلم اشاره کنم در حال حاضر با کاهش سطح سازگاری اجتماعی و بعضا فقدان رفتارهای احترام آمیز آنهم به شکل چشمگیری در سطح کشور روبرو هستیم....عامل رسیدن به اهداف شخصی از خانواده آغاز شده و به سطح کلی در اجتماع گسیل می شود...پدر از فرزند آنچیزی را طلب می کند که خواستگاه انتفاعی خود را در بردارد و مادر و دیگر اعضا خانواده نیز همین طور ...فرزند تا آنزمان سایه پدر و مادر را بر سر خویش گوارا میداند که برآورده کننده ی برخی از نیازهای وی بوده باشند....زن و مرد در تقابلاتی که چه بسا درزندگی زناشویی با یکدیگر مواجه می شوند نیز بدور از این جریان نیستند....مرد تا آنزمان زن را عزیز می دارد که برآورده کننده ی نیازهای جنسی و شکم چرانی وی به بهترین شکل ممکن بوده باشد و زن هم تا بدانجا مرد را گرامی میدارد که خواستگاه نیازهای بعضا متفاوت دیگری برای وی بوده باشد.... توجه به عامل نیاز همان عامل سرکوب گری است که مجرای رسیدن به فرهنگ درست را در اجتماع ما سلب نموده است.....در اینجا مایل نیستم به برخی تحقیقات روانشناسی از این دست در اینجا اشاره کنم چرا که بحث به درازا خواهد کشید اما آنچه که مهمتر است آن است که بدانیم تقابلات اجتماع کنونی در کشور ما حاکی از بروز مسائلی از قبیل فقدان رفتارهای احترام آمیز و چه بسا انتقام جویانه و بعضا منوط به نیازهای شخصی و نظایر آن بوده است!!!!!!! آیا توجه به این مساله که آیا فرهنگ سازی غلط اسلامی در کشور به اندازه ی کافی فرصت برای انجام این مهم داشته است را باید نادیده انگاشت؟؟؟ ودر اینکه فرق میان خانواده و اجتماع خوب وبد را نمی داند را نیز می بایست به مجرای فراموشی سپرد؟!؟!؟ و آیا سزاوار نیست سازوکارهایی جدید را که امتحان خود را در سطح جهان نیز پس داده است مورد امتحان قرار داد؟!؟!؟.....بیشتر از آن می ترسم که زمانی به این مهم پی برده شود که از شالوده ی حقیقی ملت ایران که سوابق چشمگیری نیز در تاریخ دارد هیچ باقی نمانده باشد!!!!! بسیاری افراد بخصوص در کلان شهرهای ایران و به ویژه تهران معتقدند در مراودات روزمره مبتنی بر همین عامل نیاز آنجا که لازم باشد به دیگری احترام میگذارند و در جای دیگر خیر....سطح رفتاری در سطح چنین شهرهایی آنقدر وخیم است که ولو تقاضاهای محترمانه پاسخگوی شکلی از بی تفاوتی و تکرار رفتارهای ولو نابهنجار در سطح اجتماع را بدنبال داشته است...عبارات بعضا دلنشین و دلفریبی در سطح اجتماع کشورشنیده می شود که می تواند یک ذهنیت نادان و یا خود فریب را تسخیر کلمات خود نماید ...افراد بسیاری شهادت میدهند که قانون در برابر رسیدن به آسایش و رفاه آنها در مقاطع گوناگونی از سطح زندگی کاملا بی تفاوت و عاری از هرگونه توجه خاص بوده.....از گران فروشی یک سوپر مارکت تا توهین فلان نانوا و یا اختلافات موجود در سطح زندگی افراد در اجتماعات مسکونی آپارتمان نشینی و هزاران معضل دیگر... بسیاری افراد با بروز چنین صحنه هایی در برخی مقاطع دست به رفتارهای تلافی جویانه زده و دست آخر نیز در صورت لو رفتن شخصیت حقیقی آنها متهم می شوند و این در اجتماع ایران به وفور دیده می شود....آتش زدن ماشین همسایه ای که بارها بدون اجازه در مقابل پارکینگ دیگری پارک نموده یا سوزاندن فلان دکه و نظایر آن در سطح اجتماع بعضا تصادفی نبوده است و همگی این موارد بدلیل روح بی تفاوت قانون در برابر شاکی اولیه دراجتماع کنونی ایران رخ میدهد.... شخصی را می شناختم که مدعی بود به سبب تذکرات مکرر و محترمانه به یکی از همسایگان در موارد متعدد و بی تفاوتی این شخص و تکرار رفتارهای گذشته علیرغم مراجعه به پلیس در آنجا وی را متوجه این عبارت نموده بودند که <<همسایه از همسایه ارث می برد!!!!>> و وی را دست از پا درازتر راهی خانه اش نموده بودند!! که دست آخر همین بی تفاوتی پلیس منجر به نزاع شدید در چند هفته بعد آن گردیده بود....(البته این مطالب شعار نیست و حقیقت محض است و ابتلاء به آن برای هر کس دور از انتظار نمی تواند باشد...) بیش از این مطلب را دنبال نمی کنم اما از سویی باید پذیرفت کدخدا منشی و رفتارهایی از این دست در اجتماع پرهرج و مرج ایران دیگر نه تنها جایی ندارد بلکه انسجام ملی شعاری در قالب تخیلات اذهان خواب آلوده ای است که چه بسا حاضر به روشن انگاری نیستند.... در این قسمت مطالبی مد نظرم بود که از ذکر آنها منصرف شدم!!! اما برای اینکه این بحث را نیز به شکلی به پایان ببرم تصمیم گرفتم به حواشی برخی مطالب از این دست نیز توجه کنم...محب و محبوب و مرید و مراد و ساقی و پیمانه و ..... آنقدر در این اجتماع جمع است که تصور به حضور مشکلات و نارضایتی خاطر در سرزمین گل و بلبلمان محال است!!!!!!!!! شاید مضامینی که بعضا از دهان بسیاری از این محبان !!! با عناوینی از این دست که مشکلات ما نسبت به فلان مکان کمتر است!! و یا اینها حرف است و میخواهند ما را به بدنامی بکشانند و ......مضامینی است که تاریخ مصرف و اعتبار آنها تقریبا به مرحله ای رسیده است که جز در اینکه بخواهیم خودمان را به نادانی بزنیم قابل پذیرش نمی توانند باشد!!!! (جالب تر اینکه من یکی از این محبان را نیز بخوبی می شناسم و از تصادف روزگار اسم فامیل ایشان <<محبی>> است!!!! و باید گفت عجب حسن تصادفی....!!!!) چندی قبل در گریزی بر برخی مسائل توجهم به طرح مشکلات جنسی افرادی جلب شد که در عسلویه و مناطقی از این دست در مدتی نسبتا طولانی و بدور از خانواده فعالیت دارند و در گریزی به حضور یکی از این عالمان (اسم این عالم در خاطرم نمانده شاید آیت الله سیستانی و یا روحانی بوده باشد...اما بگذریم) این عالم عالیقدر برای رفع مشکلات جنسی این دست از کارگران و مهندسان و ... که بخش عمده ی مطرح کنندگان این معضل نیز متاهل بودند!!! موضوع دایر کردن مکانی در قالب خانه ی عفاف!!! (یا خانه ی فساد اسلامی) را در این مکانها داده بودند....من با این موضوع که فساد در یک اجتماع را به شکل هدایت شده در بیاوریم و بر آن نظم و قانونی مشخص جاری کنیم مشکلی ندارم (بارها گفته ام حتی یک خانه نیز به فاضلاب نیاز دارد) اما اینکه عاملان فساد را در پشت عناوینی مقدس پنهان کنیم و با عبارات اسلامی و ...همراه سازیم از هر حیث شبهه برانگیز و مساله ساز می تواند باشد.....اساسا نسبت دادن واژگانی بدور از فواحش به افرادی از این دست در عقل سلیم هیچ انسانی نمی گنجد و در هیچ کشور غربی نیز قرار بر این نیست فواحش (چه مذکرباشند و چه مونث)مقدس قلمداد شوند آنان نیز جایگاه خویش را دارند تا بدین طریق از اختلاط آنان با افرادی که از سلامت روحی و جسمی در اجتماع بهره مندند جلوگیری بعمل آورده شود...اما همانطور که اشاره شد در اجتماع اسلامی نه تنها ابایی از بی هویت کردن دختران باکره بچشم نمی خورد بلکه نقش پدر در اولین گامهای ورود به یک زندگی حقیقی در ورای دختران باکره نادیده انگاشته می شود و کشانیدن هر فردی به منجلاب فسادی که در بطن بیشتر خانواده های آنان دیده می شود به یک امر بدیهی بدل شده است و تاکید بیشتر بر مقوله ی پنهان کاری در میان غالب این گروه دور میزند!!!!!.... توجه برخی از این دلسوزان!!! در زمینه توجه به حضور فساد در دانشگاهها تا آنحد قابل توجه بوده است که در ذیل توجه خواننده را به عکس زیر جلب می کنم....مجددا بیراه نیست که بگویم اینکه بخواهیم چنین آلودگیهایی را اینچنین و با این تعابیر در اجتماع رایج کنیم تعبیری جز این باقی نمی گذارد که بگوییم فحشای اسلامی در اشکال نوینی در حال عرضه می باشد اما کوشش اصلی آنان این است که تعابیر نه تنها تقدس اصلی خود را از دست ندهند!!! بلکه به شکل عمومی تری نیز دنبال شود...... قبل از اینکه بحث قبلی را تمام کنم بی مناسبت نیست به چند ایمیل پاسخ بدهم: برایتان مثالی میزنم اگر در کشور کنونی ایران ولو در برابر یک آزار و اذیت علنی به فردی بگویی از تو شکایت می کنم حکم قلقلکی ناچیز برای وی خواهد داشت و اصطلاح عامیانه ی<< این مملکت که صاحب نداره!!!>> اصطلاح رایجی است که کم و بیش در میان مردمان راه را برای اعمال رفتارهای غیر انسانی و تحمیلی بر دیگر مردمانی که دیواری کوتاهتر از آنان نمی یابند فراهم آورده است..در کشوری نظیر کانادا (در یک نمونه از صدها نمونه) یک شهروند ولو با در اختیار داشتن فیلمی از یک رفتار توهین آمیز نسبت بخود راههای متعددی برای جبران این رفتار خواهد داشت..در ایران تلفن پلیس ۱۱۰ اغلب اشغال است یا جزدر اموری بسیاری جدی وارد عکس العمل نمی شود و یا زمانی در صحنه حضور می یابد که کار از کار گذشته است و در بسیاری موارد ولو تذکر به شکل جدی برای جلوگیری از یک رفتار دامنه دار در سطح شهروندی را جز قرطی بازیهای غربی میداند و جالب توجه اینکه بروز چنین نقصانهایی را بعضا به سبب گرفتاریهای متعدد پلیس در کشوری که سردمداران آن معتقدند از پایین ترین میزان جرایم برخوردار است میداند!!!!!! اما بالعکس در یک میتینگ و یا تظاهرات کسی نمی داند به چه ترتیب سیل چند هزار نفری پلیس در آن واحد به چه طریق درچندین مکان مختلف حضور می یابد!!!! نمی توان نادیده گرفت حضور نیروهای غیر تحصیلکرده ی کمیته پس از انقلاب و تلفیقی که میان گروههای تحصیلکرده تردر گروههای شهربانی و ژاندارمری بدستور رفسنجانی در میان آنان صورت گرفت و بویژه اعطای درجات صوری به تمامی آنان پس از انقلاب هیبتی نامتجانس و فاقد هرگونه اصول گرایی منطقی در پلیس ایران بوجود آورده است که نه تنها رفتارهای آنان از نوعی استاندارد بین اللملی برخوردار نیست بلکه بخش عمده ی عملکردهای آنان از یک اصول گرایی انسانی نیز کاملا بدور است..... نامناسب بودن سطح اقتصادی و معیشتی در کشور بر روند زندگانی پلیس نیز بدون تاثیر نبوده است و شاهد افزایش میزان رشوه در میان عناصر پلیس که برخی از آنان در برابر یک انجام وظیفه ی شهروندی که تازه اگر به انجام برسد آن را بحساب پول تشکر از خویش میگذارند!!!!!! بیش از زمان قبل از انقلاب روبرو هستیم و از طرفی با انکار این مساله همچنان در کشور نیز مواجه می باشیم و.....برخی سئوالات شبهه برانگیز پلیس از شهروندان بعضا چنین سئوالاتی است: - شغل شما چیست؟ -در این زمینه ی بخصوص آیا آشنا دارید؟ و...... و این درست در زمانی شکل می گیرد که شهروندی دچار اندکی امید در برابر لطف اینان در رسیدگی به طرح شکایتی می شود...(هر چند به عقیده ی بسیاری افراد پلیس آنچنان دارای شم اقتصادی است که بداند این سئوالات را در چه زمان و از چه افراد بخصوصی باید بپرسد!!!!) اگر توهین یا هتک حرمت و دخل و تصرف و چه بسا ساده ترین مسائل در کشورهای غربی در رسیدن به حقوق شهروندی درست بدون مقدمه قابل پیگیری و حل و فصل است در کشور ما هرگونه ولو بدتر از انواع این مسائل آنچنان درگیر مسائل قرطاس بازی یا کاغذ بازی خویش است که هر جنبنده ای را نه تنها ار تفکر به مقام انسان بودن خویش سیر می کند بلکه وی را به قهقرایی حیوانی نظیر سایر مردمانی از این دست می کشاند....تفکر به این مسائل نه تنها قرطی بازی از نوع غربی نیست بلکه عین فرهنگ سازی درست است!!امیدوارم اصل مطلب را توانسته باشم بیان نمایم!! این روزها با شکلهایی که بیشتر جنبه ی تبلیغاتی برای انجام ترمیم بکارت دارد در کشور روبرو هستیم و در برخی مطبها حکم فقهی مربوط به آن به وضوح در معرض دید سایر افراد قرار می گیرد....در برخی مطبها برای انجام این عمل داشتن صیغه نامه شرط اصلی ذکر می شود و برخی که فاقد چنین صیغه نامه ای بوده باشند نیز براحتی می توانند نسبت به تهیه ی جعلی این صیغه نامه با پرداخت پول ناچیزی (معمولا حدود ۱۵ هزار تومان) در کشور اقدام نمایند تقریبا در تمامی این موارد این افراد بدون اطلاع خانواده و معمولا به تنهایی برای ترمیم بکارت خود مراجعه می کنند... پزشکانی که بعضا این عمل را انجام میدهند صیغه نامه و این حکم فقهی مربوط به آن را زمینه ای برای فرار از مجازات احتمالی متعاقب آن قرار میدهند چرا که معتقدند در کشور هرگونه تغییرات احتمالی قابل رخ دادن می تواند باشد اما در عمل معتقدند همان حکم فقهی کفایت می نماید و به سبب صحیح بودن صیغه ای که ولو به شکل شفاهی انجام شده باشد نشان دادن صیغه نامه ضرورتی ندارد.... انجام عمل ترمیم بکارت معمولا حدود نیم ساعت بطول می انجامد و اغلب دخترانی که برای انجام این عمل مراجعه می کنند حاضر به تحمل هرگونه دردی ولو به قیمت بازگرداندن بکارت در خود می باشند....دکتر مصطفی اقلیما رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران معتقد است در حال حاضر حدود ۱۰ یا ۱۵ درصد افرادی که ازدواج می کنند قبل از ازدواج دختر را برای معاینه پیش پزشک می برند....همانطوریکه در پست قبل گفتم این موضوع از نظر پزشکی براحتی قابل تشخیص است و قضیه وقتی جالبتر میشود که میفهمیم اصلا پردهی بکارت از نظر پزشکی قابل ترمیم نیست و بعد از این عمل، یک پزشک ماهر یا متخصص پزشکی قانونی میتواند تشخیص دهد که این پرده ترمیمشدهاست. بنابراین انجام این عمل میتواند فقط یک «خودگول زنک» باشد به عقیده ی پزشکان: «پرده بکارت قابل ترمیم نیست چون عروق ندارد، یک بافت مخاطی است. وقتی پاره میشود دوباره نمیتواند به شکل اولش برگردد. ما کاری که میکنیم این پرده بکارت را یک مقدار تنگ میکنیم تا در نزدیکی بعدی خونریزی داشته باشد و خیلی از پردههایی هم که ترمیم شدهاند در معاینه بعدی معلوم میشود. پزشک قانونی که حتما میفهمد و گواهی نمیدهند و پزشکهای دیگر هم اگر دقت کنند معمولا جای ترمیم معلوم است. فقط مریض به این دل خوش میکند که با ازدواج بعدیش خونریزی داشته باشد، چون تنگ میشود و همان محلی که دوخته شده دوباره پاره میشود و خونریزی ایجاد میکند». (ادامه دارد) تا پیش از انقلاب دختران در مقولاتی نظیر دوستی و ارتباطاتی از این دست دارای تمایلات کنونی نبودند و آنچه که در باطن اجتماع رخ می نمود با ظاهر آن تفاوت چشمگیری داشت و ازدواج در شکل جدی تری دیده می شد و زائل نمودن بکارت در دختران تحت ارتباطات خارج از ازدواج در حد و حدود جرائم جنایی محسوب می گردید و مجازاتهای سنگینی برای آن لحاظ میشد حتی در كشور ی نظیر آلمان هم قانونى وجود داشت، به این مضمون كه پسرهایى كه با نامزدشان سكس داشتهاند و در عین حال به آنها قول ازدواج داده بودند، اما بعد به نوعى به این قول پایبند نبودهاند، مىبایست مبلغى را به این دلیل كه باكرگى این دخترها را از بین بردهاند، بپردازند. تازه در سال ۱۹۹۸ بود كه این قانون به طور كامل حذف شد....پس از انقلاب عرف خاص جاری در اجتماع سبب ساز بروز مسائلی گردید که دختران به سبب در اختیار نداشتن خواستگارهای بعضا مناسب و محدویتهای خاص اجتماع و عدم تمایل بسیاری از مردان به ازدواج که تبعات خاص نظام حاکم در بروز ان نقش أفرینی جدیی را دنبال می نمود نگاه دختران به فرایندهای مبتنی بر دوستی و بعضا انگیزشی میتنی بر ازدواج که از این طریق میسر شود جلب گردید که عموما نیز با نتایج مناسبی همراه نمی شد و شالوده ی اصلی مهر و علاقه و یا دوستی و محبت بر مجرای نامتعارفی آنچنان شکل می گرفت که سران حکومت برای جبران نقیصه ی حکومت جبری ناشی از عکس العملهای غلط چندین ساله ی خود با رجوع به مقوله ی احکام فقهی ثانویه که حوزه ی ایجاد تغییرات در آن برخلاف نوع اولیه ی آن بسیار زیاد است دست به آنچنان ابتکار عملهایی زدند که نهایت بی شرمی و سودجویی از بسیاری مفاد آن قابل استنتاج بود..... در اینجا قصد ندارم بر بسیاری مسائلی که قبلا بارها در ارتباط با آنها صحبت کرده ام مجددا سخن بمیان آورم بلکه هدفم ورود به مقوله ای نسبتا جدیدتر است...در مطالب بسیار پیشتر با اجازه ی فقهی در ترمیم بکارت دختران باکره ای که ولو این زائل شدن بکارت در آنان از طریق صیغه رخ داده باشد آشنا شدید چنین حکمی پیشتر وجود نداشت و ترمیم بکارت دختران جز با مجوز رسمی از پزشکی قانونی آنهم تحت تاثیر عواملی چون تصادف یا تجاوز به عنف صادر نمی شد (هر چند که بطور غیر قانونی نیز بعضا انجام میشد!)....پس از آن توجه بسیاری از خانواده ها که ولو متعصب نیز نبودند از نقطه نظر واکنشهای اخلاقی خاص متعاقب آن به سبب تشویق به مخفی کاریهای فقهی آنچنان بوده است که بعضا در برخی خانواده ها نسبت به تهیه ی گواهی پزشک که دال بر بکارت دختر بوده باشد در پیش از ازدواج اقدام می نمایند...(چنین مساله ای تبعات حقوقی ندارد و پیش از انقلاب نیز در کشور اما بشکل بسیار خفیفتری وجود داشت)...برخلاف نظر فقها از انجا که تشخیص حقیقی یا غیر حقیقی بودن بکارت دختری که ولو با جراحی این بکارت بشکل صوری به وی بازگردانده شده باشد از نقطه نظر پزشکی وجود دارد کشور بعضا با صدور چنین گواهی هایی کم و بیش در ارتباط با برخی خانواده ها روبرو بوده است ....هنوز در برخی کشورهای مسلمان ترمیم بکارت همچون سقط جنین جرم تلقی می شود و انجام آن نیاز به در اختیار داشتن مجوز دارد..البته این اعمال کم و بیش در کشورهای مسلمان نیز به شکل غیر قانونی انجام می شود بطوریکه برای مثال در کشوری نظیر مصر علیرغم اینکه انجام چنین عملی که اگر بطور غیر قانونی انجام شود مشمول ۶ ماه حبس و اخراج از نظام پزشکی و جریمه ی نقدی است اما این عمل به شکل کاملا زیر زمینی همه روزه انجام شده و به سبب ارزانتر تمام شدن انجام این عمل در مقایسه با یک کشور اروپایی چون فرانسه مصر بدل به کشوری برای سیل هجوم دیگر مردمان از دیگر کشورها در قالب بسیاری تورهای مسافرتی بوده است...(انجام این عمل در کشوری نظیر مصر در حدود ۵۰۰ یورو تمام می شود حال آنکه در کشوری نظیر فرانسه نزدیک به ۳۰۰۰ دلار مشمول هزینه است) بی جهت نخواهد بود که تصور کنیم به سبب وسعت عمل و انجام بسیار آزادتر این عمل جراحی در ایران این کشور نیز در زمانی نه چندان دور به کشوری سمبلیک برای انجام چنین اعمالی بدل شود!!! طرح مساله ی صیغه که در دهه ی ۷۰ توسط رفسنجانی از تریبون نماز جمعه مطرح شد واکنش خاص و شدیدی از جانب مردمان داشت چرا که ذهنیت صیغه ی یک زن بیوه ی نیازمند که تا پیش از انقلاب در بین مردم رواج داشت را یکمرتبه به سمت و سوی صیغه ی میان دختران و پسران مجرد کشانید و از نقطه نظر مردمان این خود عین رواج فحشا از نوع اسلامی بود....واقعیت موضوع ان است که طرح صیغه عموما یک طرح خود فریبانه و دیگر فریبانه برای جمعی از خانواده های سنتی است که به این طریق می توانند ولو به قیمت رواج فساد اجتماعی در درون خود به آرامشی نسبی دست پیدا کنند!!! همچنان روابط آزادنه در خارج از عرف صیغه در کشورکم و بیش به شکل مخفی جریان دارد و تفاوت اصلی آن با موضوع صیغه ان است که در مقوله ی صیغه نگاه انگیزشی موجود در ان فراتر از یک مقوله ی دوستی ولو ساده بوده و فردی که دیگری را صیغه می کند در اولین نگاه ارتباط جنسی را حق مسلم و طبیعی خود میداند!!.....در فرایندهای دوستی که به شکل آزادنه رخ میدهد دو فرد مدتی طول می کشد تا به شناخت و نگاه مثبت به یکدیگر دست پیدا نمایند و هر چند نمی توان منکر این قضیه شد که برخی از چنین ارتباطاتی منتهی به سکس نیز می شود اما می توان استنباط نمود چه بسا فرایند انگیزشی آن از همان ابتدا همچون مقوله ای چون صیغه الزاما مختوم به سکس نبوده است و چه بسا اصلا چنین فرایندی نیز رخ ندهد!!!! (ادامه دارد) ضمن تشکر از یکی از خوانندگان این قسمت را با عکسهای ارسالی ایشان خاتمه میدهم: بنا بر روایات موجود زرتشت پیامبری ایرانی است که از سرزمینی برخاست که مردمانش آریایی بودند.زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهشهای دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. زادروز زرتشت را در فاصلهی میان ۶۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح گفتهاند..... در اندیشه های وی آمده است: «سخنها را بشنوید و با اندیشه روشن در آنها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را مینمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمیگزیند و نادان دروغ را» بیشتر از ده شکل برای نام زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زرادشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت که همگی از این قبیل است. در برخی احادیث اسلامی از زرادشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شدهاست. ( الاحتجاح ص ۳۴۶ و قصص الانبیاء جزایری باب ذکر نبی المجوس ) از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را همردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده است(قرآن، سورهٔ بقره آیه ۲۸۶ ) زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شدهاست. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیدهاست و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آوردهاست. (جهان در عصر بعثت، صفحهٔ ۴۰ ) <<مسلما کسانی که ایمان آوردهاند، و یهود و صابئان و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری میکند، خداوند بر هر چیز گواه است>> اما مسلمانان باور دارند که آموزههای اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورات آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت . (جهان در عصر بعثت، صفحهٔ ۴۰) این افراد آیه ۲۹ سورهٔ توبه را گواه بر این امر میدانند. برخی مفسرین همانند ابن کثیر آیین زرتشت را در زمره کفار دانستهاند، و این اعتقاد امروزه در میان برخی از مسلمین از جمله در میان سردمداران جمهوری اسلامی در ایران کماکان برقرار است. (سند زیر را ببینید که البته در ان از عبارت <<زردشت>> به اشتباه نیز استفاده شده است !!!) من در یکی از تاپیکها بطور کاملا تفصیلی به مقوله ی <<حکومت اسلامی و دختران اهل بخیه>> پرداختم (اینجا) ....در اینکه حتی در زمان پیامبر موضوعی به نام ترمیم بکارت نیز وجود نداشت این موضوع را نیز دربرابر تحلیلهای کنونی در نوع خود بسیار شبهه برانگیز توصیف کردم بطوریکه اصل و فرع موضوع آنچنان در هم گم گشته و شکل صوری و مخاطره آمیزی را در کشور بوجود آورده است که اگر بر همه ی آنچه که در میان گروه مذهبی کنونی می گذرد نگره ای مبتنی بر فحشا (یا به نوعی شکل مقدس آن!!!!) نداشته باشیم در گروه غافله سواران جهل و سود جویی آنان چون ندیمان و غلامانی کور و کر بسر خواهیم برد....برخی از اینان فتواهای نو ظهور و در نوع خود عجیبی نیز از خود صادر نموده اند که می توانید به نمونه ی ذیل نیز توجه کنید....بر خلاف تصور در این فتوا حتی شرط اجازه ی پدر در ازدواج دختری که تاکنون ازدواج ننموده است نیز برداشته شده است!!! (عکس زیر)
بقدر کافی در این ارتباط بطور کاملا جدی به ویژه در سایت قبلی صحبت شد...و بد نیست رویکردی بر روی مسائل فرعی طرح شده در این زمینه و<<البته در جای خود طنز>> نیز داشته باشیم....مقوله ی صیغه یا <<قبلت و بغلت>> از نوع اسلامی داستان تازه ای نیست اما رویکردهایی بعضا در این ارتباط صورت گرفته است که در حوزه ی استفتاءات علما!!! و اینکه در زمان پیامبر اسلام نه از محیط چت رومی خبر بود و نه اینترنت به مرحله کنونی خود رسیده بود جای فتواهایی نظیر آنچه که در عکس زیر آمده است را به مرحله سئوال برانگیزتری از موضوع اصلی خواهد کشانید!!! (عکس زیر) شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شما قسمت هایی از نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید: این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد. در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد.بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند! از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود: در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد! در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود. این نرم افزار از دیدگاه مسئولین جمهوری اسلامی یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود!!! تصورمی کنم تصویر زیر زیباترین عکس موجود برای ارائه بود!!! پ.ن: این عکس قبلا تهیه شده بود و تغییرات را به بزرگی خودتان ببخشید!!! پس از افشای فیلم شکنجه در بیابان و استفاده از الفاظ بسیار رکیک توسط گروه تروریستی سپاه پاسداران که آن را در این سایت در بخش لینکها برای دانلود نیز قرار دادم بی شک ذهن خواننده بر آنچه که بظاهر پیدا و در عمل ناپیدا می نمود به مضامینی آشنا شد که اینک توجهم به یکی از نظرات همین اوباشان در بخش نظر سنجی در تاپیک قبل جلب شد....از انجا که این گروه کار من را در افشاگریهای هر چه بیشتر آسان تر می کند نظر این اشخاص هرگز پاک نخواهد شد....در پاسخ به همین اوباش مذهبی که خشم این فرد بسیار دل انگیز تر از هر پیغام و پاسخ دیگری برای من بوده است باید بگویم <<عباسی>> یا پدر تروریست مذهبی با این لقب نیازی به بکار گیری پیشوند دکتری و نظایر آن ندارد و اگر به داشتن دیپلم ناپلئونی در مورد این فرد اشاره کردم بی مناسبت نیست همین شخص بظاهر متعصب که در نظر خود من را بی اطلاع میداند نیم نگاهی به دیپلم همین فرد داشته باشد که از انجا که این گروه فی النفسه فاقد فهم و درک درستی می توانند باشند مدرک دکتری و حتی داشتن هرگونه مدرک ولو بالاتر دوای درد بی درمان بیسوادی این گروه که بسیاری از مدارک تحصیلی آنها در لوای ایجاد رعب و ترس در دل برخی اساتید اخذ شده است و مدارک مستندی در این ارتباط وجود دارد نمی تواند باشد. در ارتباط با این مساله که این شخص متعصب!!! در سخنرانیهای پدر تروریست مذهبی ایران حضورا شرکت داشته است و با این تصور جلو میرود که سخنرانیهای این فرد از سایت یوتوب کپی شده است باید بگویم ماهیت تروریستی این فرد آنقدر واضح و مبرهن بوده است که نیازی به انجام چنین اعمالی و صرف پول و وقت نخواهد داشت و منبع انتشار این سخنرانی سایت یو توب نبوده است!!!!! همانطور یکه بارها گفته ام انتشار اسناد محرمانه و ارائه ی مجموعه ی فیلمها در این سایت صرفا بخشی از کل مطالب است و به منظور برخی ملاحظات حفاظتی در ارتباط با منتشر کنندگان آن اسناد از ارائه ی تمامی اسناد و فیلمها در این سایت خودداری شده است و در برخی موارد بخاطر شرایط بسیار تاسف انگیز توام با شکنجه و نظایر آن و رعایت حال خوانندگانی که از حساسیتهای بیشتری برخوردار هستند برخی مستندات چه در فیلمها و چه در نظایر آن حذف شده است...هر چند انچه که تاکنون نیز ارائه کرده ام در حد خود از نظر کمیت در مقایسه با بسیاری از سایتهای اینترنتی کم نظیر بوده است..... <<جمله معترضه>> در مورد نظر یکی دیگر از خوانندگان بهتر است از فرصت استفاده کنم و در همین جا پاسخگوی این فرد نیز باشم....چه کسی گفت بانک مرکزی در خود بانک مرکزی ایران!!! دینار عراقی چاپ کرده؟!؟!؟ فرستادن و ارسال تجهیزات با چاپ آن در خود بانک مرکزی متفاوت است...پس جمله را کامل بخوانید (هر چند بعید می دانم شما در بانک مرکزی کار کنید!!!!!!) ...در مورد اینکه مطالب سایت من دروغ است این مشکل شماست و می توانید در خواب خرگوشی بمانید و از زندگی خود لذت ببرید که مشخص است این لذت را می برید!!!!! ....توصیه می کنم فیلمها را نیز بطور کامل دانلود کنید.... (هر چند مطمئنم تاکنون فیلمی را نیز دانلود نکرده اید!!!) از آنجا که مصادف با ماه رمضان هستیم بی مناسبت نیست این پست را در اینجا برای عده ای که کم و بیش به دشواریهای خاص این ماه و عوام فریبی های اسلامی متعاقب آن در کشور روبرو هستند بیاورم....در کلیه ی ادیان کم و بیش به واژه ی وصل بیش از فصل اشاره شده است و این نشان دهنده ی این موضوع است که در تمامی ادیان اجبار در گرویدن فرد یا گروه به دین وجود نداشته است، غرض از این تاپیک رواج کفر در اجتماع نیست بلکه مقصود آن است که نمی توان بر عده ای که ولو از چنین گرایشاتی دور هستند آنچنان سخت گرفت که در نص صریح آنچه که تاکنون در اسلام خود نمایی کرده است عبارت<<لا اکره فی الدین>> از کمترین درجه ی تجلی برخلاف سایر ادیان بهره مند بوده است....نمی توان عده ای را به سبب داشتن دین دیگر ویا حتی فقدان هرگونه دین آنچنان در عذاب قرار داد که گویا جمال مبارک کشور اسلامی از اسلامی بودن خود صرفا بر چنین الگوهایی معطوف بوده است...در قبل از انقلاب همزمان با ماه رمضان چنین الزاماتی ولو در قالب ممانعت از روزه خواری و نظایر آن بچشم نمی خورد اما اغلب مردمان مبتنی بر نوعی احساس نه مبتنی بر ترس بلکه مبتنی بر احترام ولو از خوردن و آشامیدن علنی اجتناب می نمودند...در اینکه اینک در فرسنگها دورتر از اسلام حقیقی بسر می بریم جای شکی وجود ندارد اما بدون دلیل نیست که حتی بگوئیم نمی توان به سبب بی اعتبار خواندن برخی ادیان عده ای را از تحصیل در کشور منع نمود...سند محرمانه ی زیر را ببینید: عکس زیر کاملا در یک لحظه استثنایی گرفته شده است!!! سریال آلمانی و پرطرفدار <<هشدار برای کبری ۱۱>>که در ایران نیز با استقبال بسیار زیادی روبرو شد و سری جدید تولید آن به ۲۰۰۸ بر می گردد و از برخی شبکه های ماهواره ای پرطرفدار نیز پخش شده است، علیرغم عدم پخش سری جدید آن در ایران تاثیرات ویژه ای بر پلیس اتوبانهای تهران گذارده است...البته پلیس اتوبانها برای رسیدن به چنین مهارتهایی باید بدانند برای آنکه دچار مصدومیت در نتیجه ی غلبه ی احساسات ناگهانی بر خود نگردند لازم است با استاد بدل کاری این سریال که یک ایرانی نیز در این گروه بدل کاری فعالیت چشم گیری دارد حداقل مذاکره ای داشته باشند!!! در چند تاپیک قبل به بحث پیرامون تجارت و خرید و فروش دختران در امارات پرداختم...علیرغم اینکه عمده ی اعراب سنی بوده و شیعه محسوب نمی شوند اما بیش از شیعیان به مفاد و مضامینی آگاهی دارند که برخی از نوشتارها جنبه ی سرگرمی عده ای از اینان را نیز فراهم آورده است...عکس زیر گویای یکی از این موضوعات است: برخلاف پیش بینی های علیرضا دبیر!! که در زمانی نزدیک به اواسط مسابقات معتقد بود خداوند هیچگاه به ملت شیعه ی ما پشت نمی کند!!! و منتظر نتایج ایران در پایان مسابقات می بایست




<<گلشیفته با لباس منحصر به فردش ثابت کرد سنی ندارد>>









غرض از تشکیل این وب سایت ایجاد هرج و مرج نیست هرج و مرج آنچیزیست که کنونا در جامعه دنبال می شود و کمتر کسی حتی نسبت به ان واکنش نشان می دهد...آنچه که در این سایت دنبال می شود رسیدن به دمکراسی به معنای حقیقی است که در مصاف آن سایر ادیان ولو آنکه مشروعیت اسلامی نیز نداشته باشند از احترام متقابل برخوردار باشند و به نوعی موسی به دین خود و عیسی به دین خود را به شکل اصلی ان مشاهده نمائیم....آزادی بیان و آزادی قلم برای تمامی مردمان موجود باشد و سانسور از فضای پر اختناق کشور محو شود...گروههایی که سبب ساز انگ تروریست به کشور بوده اند از فضای کشور اخراج شده و جامعه در رسیدن به یک آرامش حقیقی به جلو قدم بردارد...و هزاران درد بی درمان دیگر که تا حضور جمهوری اسلامی در ایران رسیدن به انها محال است...
از طرفی بارها این سئوال را از خود کرده ام که برخورد پلیس در ایران آیا حقیقتا در عین درستی و سازگاری با رفاه شهروندی بوده است؟!؟!؟ مسلما خیر چرا که مردم در رعایت قوانینی که ولو در کشورهای بین اللملی به شکل مشابهی دنبال می شود نه تنها سازگاری از خود نشان نمی دهند بلکه قشر وسیعی از آنان که برخورد حقیقی پلیس!! را صرفا در واکنشهای دنباله دار سیاسی و آزادیخواهانه در کشور دیده اند!!! از ترس شکنجه های مخوف و از ترس بی حیثیت شدن خویش سر در لاک خویش فرو برده اند اما ابایی از انجام دیگر جرایم ولو بزرگ ندارند!!! سطح نزول آدمیت از مرحله ای درست به مراتبی نازل تر از جایگاه حیوانیت اینجا معنا می شود یعنی همان چیزی که اینک در کشور خود شاهد آن هستیم...

















